برنامه نویسی

با زیر پا گذاشتن هر قانونی که به من گفته شده بود، خوابم را درست کردم

نویسنده سال‌ها با بدخوابی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و تمام توصیه‌های رایج (خنک و تاریک نگه داشتن اتاق، قطع اسکرین، روتین ثابت، چای بابونه) را به دقت اجرا می‌کرد، اما بی‌فایده بود. او متوجه شد که این توصیه‌ها برای یک «فرد فرضی» با زندگی ۹ تا ۵ و بی‌اضطراب طراحی شده‌اند، نه برای واقعیت او. در اینجا خلاصه چهار تغییر کلیدی است که واقعاً موثر بود:

۱. هشت ساعت قانون نیست، میانگین است: هشت ساعت به یک معیار اخلاقی تبدیل شده، در حالی که نیاز طبیعی افراد متفاوت است (از ۶.۵ تا ۹ ساعت). نویسنده با رها کردن وسواس ساعت و تمرکز بر حس روز بعد، فهمید نیاز واقعی‌اش حدود ۷ ساعت است؛ خود را به زور در رختخواب نگه داشتن فقط استرس بی‌خوابی را تشدید می‌کرد.

۲. بیداری در ۳ صبح طبیعی است: خواب blok واحدی نیست؛ بیداری کوتاه بین چرخه‌ها معمول است. مشکل خود بیداری نبود، بلکه چک کردن ساعت، محاسبه زمان باقی‌مانده و گرفتن گوشی بود. او یاد گرفت در تاریکی بماند، ذهن را سرگردان رها کند و بدون محاسبه مجدد بخوابد.

۳. تأثیر کافئین عمیق‌تر است: نیمه‌عمر کافئین ۵–۶ ساعته است. قطع قهوه بعد از ظهر برای دو هفته، خواب را سبک‌تر و عمیق‌تر کرد، حتی برای کسی که فکر می‌کرد تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد.

۴. رختخواب فقط برای خواب است: استفاده از تخت برای خواندن، اسکرول یا کار، مغز را به «بیداری» شرط‌بندی می‌کند. جدا کردن این فعالیت‌ها (مثلاً به صندلی) باعث شد ورود به رختخواب به سیگنال قوی خوابیدن تبدیل شود.

سال‌ها فکر می‌کردم بد خوابم. معلوم شد که من فقط از توصیه هایی پیروی می کردم که با زندگی من مطابقت نداشت.

شما لیست ها را خوانده اید. یک ساعت قبل از خواب صفحه نمایش ممنوع است. ساعت خواب یکسان هر شب، تعطیلات آخر هفته. اتاق خنک و تاریک چای بابونه. یک “روتین باد کردن”. من همه آن را با پشتکار و هر بار برای حدود سه هفته امتحان کردم، و هنوز هم ساعت 1 صبح بیدار بودم و در مورد اینکه چند ساعت مانده به زنگ ساعتم مانده بودم، ریاضی انجام می دادم.

آنچه در واقع چیزها را تغییر داد، یک قانون جدید نبود. متوجه شدم که چقدر از توصیه های خواب من برای یک فرد فرضی با 9 به 5، همسری که همزمان به رختخواب می رود و اضطراب صفر طراحی شده است. من هیچ کدام از این چیزها را ندارم. بنابراین در اینجا چیزی است که من در واقع یاد گرفتم، منهای بخش هایی که فقط نویز بودند.

تعداد 8 ساعت یک میانگین است، نه یک قانون برای شما

جایی در مسیر “8 ساعت” به یک معیار اخلاقی تبدیل شد. اگر 6 بگیرید شکست خوردید. اگر 9 بگیری تنبلی. در واقع این یک میانگین جمعیت است، و دامنه چیزی که برای بزرگسالان عادی است گسترده است – برخی از افراد واقعاً با 6.5 خوب هستند، برخی نیاز به نزدیکی 9 دارند. من مدت زیادی را صرف کردم تا خودم را مجبور کنم به مدت 8 ساعت در رختخواب دراز بکشم و وقتی برای همه آنها نخوابیدم ناامید شدم، که این خود نوعی فشار بی خوابی است. وقتی دیگر ساعت را تماشا نکردم و شروع کردم به تماشای احساسم در روز بعد، فهمیدم عدد من به 7 نزدیک‌تر است. همه اینطور نیستند.

بیدار شدن در ساعت 3 صبح همیشه یک مشکل نیست

هر وقت نصف شب از خواب بیدار می شدم وحشت می کردم. اکنون می‌دانم که تقریباً برای همه این اتفاق می‌افتد – خواب یک بلوک طولانی و ناگسستنی نیست، آن را در چرخه‌ها می‌آورم، و ظاهر شدن کوتاه بین آنها کاملاً طبیعی است. مشکل هرگز بیدار شدن نبود. این همان کاری بود که بعد از آن انجام دادم: تلفنم را گرفتم، زمان را بررسی کردم، ریاضیات مضطرب را انجام دادم. حالا من فقط… نکن. من آنجا در تاریکی دراز می کشم و اجازه می دهم ذهنم به جایی خسته کننده سرگردان شود و معمولاً ده دقیقه دیگر دوباره به خواب می روم بدون اینکه دقیقاً بدانم چه مدت بیدار بوده ام.

قطع کافئین بیش از آن چیزی است که مردم اذعان می کنند

این تنها نصیحتی بود که کاملاً درست از آب در آمد و من بیشترین مقاومت را در برابر آن انجام دادم. نیمه عمر کافئین 5 تا 6 ساعت است، به این معنی که قهوه ساعت 3 بعد از ظهر هنوز حدود یک چهارم دوز در بدن شما در ساعت 9 شب است. باور نمی‌کردم که این روی من تأثیر بگذارد – همیشه دیر قهوه‌خوردم خوب بودم – تا اینکه ظهر برای دو هفته آن را قطع کردم و متوجه شدم سبک‌تر و پراکنده‌تر از آن چیزی که فکر می‌کردم برایم امکان‌پذیر است، می‌خوابم. من هنوز هم گاهی اوقات قهوه بعد از ظهر می خورم. اما من دیگر وانمود نمی کنم که رایگان است.

تخت خواب شما باید خسته کننده باشد، نه آرزویی

این یک مورد مخالف بود. قبلاً با تختم مانند یک سالن رفتار می‌کردم – خواندن، پیمایش، تماشای چیزی، خوردن تنقلات، همه از همان نقطه‌ای که در آن خوابیده‌ام. مغز شما از تکرار تداعی می‌کند، و اگر تخت خواب نود درصد مواقع به معنای “تحریک” باشد، ده درصد دیگر به راحتی به حالت “خواب” نمی‌رود. خواندنم را روی صندلی بردم. حدود یک هفته احمقانه بود. اکنون بدن من با وارد شدن به رختخواب به عنوان یک نشانه واقعی برخورد می کند، نه فقط تغییر مکان.

مشاهده بیشتر در: (https://medlineplus.gov/healthysleep.html)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا